فیلم تبلیغی صدا و سی مای خودمان
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:17
نه اهل فیلمم، نه سر رشته ای دارم، بنابراین اجازه می خوام در سطح خودم فیلم ندیده رو قضاوت کنم. چطور هضم کنم که شهاب حسینی و ساره بیات رو با پژمان جمشیدی، در یک فیلم میشه گنجوند؟
تو.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:17
آه که فقط یک نفر می تواند دیوانگی های آدم را ببیند. همان که به عمق قلبش نفوذ کرده. دل تنگ آن دیوانگی ها می شوم گاهی، یا ...؟
فیلم های نا موجود بدون لعنت الله فیل تر شکن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:17
گمون می کنم نصف اینستاگرام رو فیلتر کردن. نصفشا!! چطور انقدر خلاقن؟
حالم خوب نیست و اصلا دلم می خواهد که نباشد.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:17
وارد مرحله خلا تعادل روانی شده ام. از همین چند صد دقیقه ی پیش. به این صورت که مطلقا قادر نیستم روی کاری تمرکز کنم، جز چند تا کار. یک: بی تفاوتی محض، دراز کشیدن، زل زدن به سقف و فکر کردن به ناممکن ها. دو:انقدر اشک بریزم تا بمیرم . سه: انقدر بنویسم تا بمیرم. چهار: انقدر کتاب بخوانم تا بمیرم. همین ها ا...
شب نوشت لواشکی
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
هی،ببین. نشسته ام دارم لواشکی را می خورم که برای اولین بار از عمق معده ام مورد پسندم واقع شده. که ته مزه ی تمبر هندی دارد. از آن تمبر هندی های قدیمی هسته درشت. و دارم همزمان به تو فکر می کنم. و به اینکه آیا تو هم هر وقت لواشک خوردی ممکن است به من فکر کنی؟ با اینکه من و تو و لواشک سه تایی هیچ خاطره م...
همان به تر که بروند.
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
آدم هایی که با تصور اینکه ممکن است نفعی برایشان داشته باشی، بهت نزدیک می شوند. و چنانچه مطابق با تصورشان پیش نرفتی می روند پی کارشان. امتحانش هم ساده است.
کوچولو
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
پسر بچه سه ساله مردم چندتا می بوسدم. میگه از اینجا تا خدا بوسیدمت.
آدم های یگانه
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
تحت تاثیر قرار دادن، یعنی، تحت تاثیر قرار دادن. هیچ توضیح اضافه ی دیگری نداره. اما با دشواری هایی همراهه. دشواری شبیه هیچ کس نبودن، دشواری رانده شدن از اکثریت. دشواری در عمق بودن. در عمق تنها بودن.
ناتمام...
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
چه می شود کرد؟ چه می شود کرد با این روزگار زمخت بی رنگ؟ بیا پناه ببریم به دنیای کتاب ها و حرف ها. دلم به هیچ کجای این روزگار گرم نیست، فروغ جان. .. "و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد."
یادم هم نیامد آخرین بار کی استفاده کرده ام.
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
قلب کوچک قرمز میان استیکر کوچولوهای مورد استفاده ام توی تلگرام نبود. تا پیداش کنم و بفرستم برای تبریک تولد، پدرم درامد. با خودم گفتم آی دختر افراط و تفریط. قلبت کو؟ قلبت کو؟ کو احساست؟
به یاد فلانی"
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
خیال دورت ..، خیال دورت...خیال محالت....یعنی میشه یه روز باز ببینیم همو؟ نمی دونم توی خواب دیدمت، یا از ناخوداگاهم رخنه کردی به خوداگاه؟ این احساست چیه که یکدفعه در من پدید اومد؟ آه.
مرا با خودم روبرو نکن.
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
آه موراد عزیز. چگونه این کلمات ساده را با احساست آمیخته ای؟ که اینگونه گران می نشیند توی آن عمیق ترین لایه های قلبم؟ و چگونه است که مرا به فکر وا می دارد؟ که چه می شود که با همه ی علاقه ام به این جملات، به شدت از گفتنشان پرهیز می کنم و آیا اصلا کسی را دارم که بهش بگویم؟ آیا هرگز داشته ام؟ هرگز...؟ ا...
حس می شوی. دیده نه!
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 20:35
فراتر از مرزهای من ، تو در جریانی. پایا. سبک. سر در گم. نسیم وار.
سخنی با خواب گرام
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی، ز خوابش که برخواست ، به مشکل بمیرد.+ و در نهایت بی خوابی. Takrar می کنم.
این استیکره هم افتاد و دیگه نرفت.
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
گونی رویاها خالی شده دختر جان. چه بکنیم؟ به چی فکر بکنیم که خوابمان بگیرد با لب خند؟
روبرو
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
ساعتی است کنار پنجره زل زده ام به نور روشن کوچه و برف ابکی بارانی. ساعاتی دیگر هم قادرم. و سالیان ممتد. و قرن ها... و فکر از..
صدق
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
و مگر احساسات و افکار سراغ گرفته در سکوت شب، چیزی به جز بازگشت به خویشتن و مواجه شدن با خود واقعی بدون نقاب نبوده و نیست؟
شبانه ها
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
دیگه بگم از چی؟ سرما خورده ام به حد از پا افتادگی. امپول، دمنوش های گیاهی، بخوری که من رو یاد ایام کودکیم انداخت، نصف خونم لیمو شیرینه و نصف دیگه ش دارو. امتحان پس فردا منگ.ترم کرده و توان خواندن منظم رو نداشتم طی این یک هفته. یک هفته سرماخوردگی مصادف شده با بیماری ماهانه. هیچ دوست نداشتم نفر اخر ام...
دیوونه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
بذارید حرف بزنم. ادمه و زبونش. کی حرف زدنو قدغن کرده بابا جان؟ حرف بزنم بمیرم بهتره یا خفه بشم و بمیرم؟!
others
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:09
حجاب چهره جان می شود غبار تنمخوشا دمی که از ان چهره پرده برفکنم