برچسب:
نویسنده: نگین نوری
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
اجازه نخواستیم، فقط وسیله هارو که بر می دارید، برش گردونید. محض رضای خدا !
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
انسان این خصلت ناپسند رو داره، که وقتی متوجه میشه برای یکی، مهمه... اخ که وقتی متوجه میشه... کجای برگه ی کیهانی نوشته که این اهمیت، همیشگی خواهد بود؟! خودتون رو- خودمون رو.. چرا اخه از چشم میندازیم؟
ادم توی یه نقطه خسته میشه. خسته میشه آدم. خسته شدم و بدرک !
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
آه. متاسفم. من برای بعضی کارها به دنیا نیامده ام. برای قصه گفتن مثلا.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
بعد از مستراح، رتبه دوم بهترین زمان برای پیدا کردن جواب ها یا راه حل ها، می رسه به زمان بین خواب و بیداری، و نیمه هوشیار بودن.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
دوست دارم برم. بروم؟ کدوم فعل؟ رفتن.
یادمه وقتی تموم شد، گف: یا علی.
و رفت.
یا علی.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
خانواده: دو ساعت تو حموم داشتی چی کار می کردی؟!
من: داشتم تمرین اسپیکینگ می کردم.
: عههههه
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
بفرما بفرما. براش دو تا پست اختصاص دادم. همین ساعت یک و نیم رو هم خانم منشی،زنگ زد و کنسل کرد، که امشب انقدر شلوغه که نمی رسیم. و موکولش کرد به هفته بعد.
شهریور ماه وقت گرفته بودیم. شهریورااا!
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
+ از وقتی اینترنت برقرار شده، از علی هیچ خبری ندارم. از سولی هم یک کم.
+ توی این قطعی تنها شخصی که چند بار باهام تماس گرفت، علی بود. و تنها شخصی که باهم اس ام اس رد و بدل کردیم، سولی.
+ سه شبه که دارم سعی می کنم ذهنم رو متصل کنم به علی. و انتقال یک پیام ساده، در حد یک عدد. تله پاتی یا هرچه که اسمش هست. نه علم و اطلاعاتی در این زمینه دارم، نه مطالعه ای داشتم، نه مطلقا هیچ چیز دیگری. فقط می خوام ببینم کار می کنه یا نه؟
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
زیباترین احساس ها را با دستان تو، توی قلبم کاشته بودم. میوه اش اشک شد، محبوب من.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
شادی پیام داده بود که تهران نیومدی؟ گفتم اومدم. ناراحت شد که چرا بهش نگفتم. گفتم که چون سر کار می ره و خسته میشه، و راه ها دوره. پنجشنبه و جمعه هم که خودم کار داشتم. گفت که این بار حتما خبرش کنم.
توی خواب دیدم که رفتم شمال و شادی اونجا بود. رفتم کنارش اما توجهی نکرد و با دوستاش رفت. تازه، همسرش هم می خواست با یه کامیون از روم که نشسته بودم رو جدول کنار خیابون، رد شه. ای بابا!
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
انقدر توی ذهنم زندگی و دوندگی می کنم، که مردم به خدا !
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
در هم کوفتگی اوضاع اقتصادیمون، به وضوح توی برنامه های صدا و سی ما قابل مشاهده ست. از تعداد و مدت زمان پیام های بازرگانی. قبل تر ها شبکه های اجنبی رو که تماشا می کردم، هر وقت نوبت می رسید به تبلیغات، دیگه به دیدن ادامه برنامه امید نداشتم، و خاموشش می کردم. حالا همون سناریو داره اینجا اجرا میشه.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری
: بلی، ساعت ده.
این جواب استاده. هربار خط و نشون می کشم دیگه پامو توی اون خراب شده نمیگذارم، هر بار اتفاقی میفته که بگم اشتباه کردم.
دست سرنوشت عزیز، راه من و این استاد رو جدا کن لطفا.
برچسب:
نویسنده: نگین نوری